صنعت فولاد ایران در موقعیتی ایستاده که در ظاهر، دستاوردهای بزرگی را به نمایش میگذارد اما در عمق، با مجموعهای از تناقضها و فشارهای همزمان مواجه است. ظرف دو دهه گذشته، این صنعت مسیر توسعهای شتابان را طی کرده و از نظر ظرفیت اسمی، به جایگاهی رسیده که زمانی تنها در اسناد بالادستی دیده میشد. با این حال، فاصله میان آنچه ساخته شده و آنچه واقعاً تولید میشود، امروز به یکی از اصلیترین چالشهای فولاد ایران تبدیل شده است. این شکاف نهتنها بهرهوری را کاهش داده، بلکه منطق بازار آهن آلات و تعادل شکننده فولاد را نیز از مسیر طبیعی خود خارج کرده و آن را به بازاری چندلایه، پرابهام و وابسته به متغیرهای بیرونی بدل ساخته است.
فاصله ظرفیت و تولید؛ ریشه یک بحران پنهان
ظرفیت اسمی صنعت فولاد ایران به سطحی رسیده که ایران را در ردیف بازیگران مهم منطقه قرار میدهد، اما تولید واقعی فاصلهای معنادار با این ظرفیت دارد. بخش قابلتوجهی از توان ایجادشده عملاً بلااستفاده مانده و این به معنای حبس سرمایه، کاهش بازدهی و افزایش هزینههای سرشکنشده است. این وضعیت صرفاً یک مسئله فنی یا آماری نیست، بلکه نشانهای از نارسایی در حکمرانی صنعتی، سیاستگذاری انرژی و نبود تناسب میان توسعه زیرساخت و واقعیتهای اقتصادی کشور است. صنعتی که قرار بود موتور محرک اقتصاد غیرنفتی باشد، امروز تحت فشار توقفهای مکرر، سهمیهبندی انرژی و نااطمینانیهای سیاستی، بخشی از توان خود را از دست داده است.

ناترازی انرژی و فشار مستمر بر تولید
محدودیت برق و گاز به یک متغیر دائمی در معادلات فولاد تبدیل شده است. تولیدکنندگان نهتنها با کاهش ساعات کاری مواجهاند، بلکه ناچارند هزینههای پنهان و آشکاری را بپذیرند که مستقیماً بهای تمامشده را افزایش میدهد. این فشار هزینهای در شرایطی اعمال میشود که امکان انتقال کامل آن به بازار همیشه وجود ندارد. نتیجه این وضعیت، کاهش حاشیه سود، تعویق سرمایهگذاریهای توسعهای و افزایش ریسک فعالیت در زنجیره فولاد است. در چنین فضایی، حتی تلاش برای بهینهسازی مصرف یا ورود به انرژیهای جایگزین نیز بدون یک چارچوب ملی پایدار، اثرگذاری محدودی دارد.
بازار داخلی محدود و اجبار به صادرات
یکی از تناقضهای بنیادین فولاد ایران، نسبت میان ظرفیت تولید و اندازه بازار داخلی است. مصرف داخلی توان جذب بخش عمده فولاد تولیدی را ندارد و همین موضوع، صادرات را از یک انتخاب به یک الزام تبدیل کرده است. اما صادرات نیز در شرایطی انجام میشود که تحریمها، محدودیتهای مالی، هزینههای لجستیکی و نوسانات مقرراتی، قدرت رقابت را تضعیف کردهاند. در نتیجه، صنعت فولاد در وضعیتی قرار گرفته که نه بازار داخلی پشتوانهای مطمئن است و نه بازار خارجی مسیری کمریسک. این وضعیت، تعادل قیمت آهن آلات را شکننده کرده و آن را به شدت به اخبار، تصمیمها و شوکهای بیرونی حساس ساخته است.
سیاستهای بودجهای و تشدید نااطمینانی
همزمان با نزدیک شدن به تدوین بودجه جدید، گمانهزنیها درباره اصلاح قیمت خوراک گاز و بازنگری در امتیازات صنایع بزرگ، فضای انتظاری بازار را ملتهب کرده است. حتی بدون اعلام رسمی، همین ابهامها برای تحریک رفتارهای احتیاطی و تورم انتظاری کافی بودهاند. خوراک گاز بهعنوان یکی از مهمترین نهادههای تولید فولاد، نقشی تعیینکننده در ساختار هزینه دارد و هر تغییری در فرمول آن، زنجیرهای از واکنشها را در کل بازار ایجاد میکند. در کنار آن، احتمال کاهش تخفیفها و افزایش بهره مالکانه، نشاندهنده حرکت دولت به سمت کاهش یارانههای پنهان و جبران کسری بودجه از مسیر صنایع بالادستی است.
رفتار جدید قیمتها در بازار آهنآلات
بازار آهنآلات دیگر بهسادگی گذشته از قواعد کلاسیک عرضه و تقاضا پیروی نمیکند. قیمتها نه به سرعت افزایش مییابند و نه بهراحتی عقبنشینی میکنند. آنچه دیده میشود، حرکتهای تدریجی، تثبیت در سطوح جدید و اصلاحهای محدود است. این رفتار نشان میدهد بازار وارد مرحلهای بالغتر شده که در آن تصمیمها بیشتر بر اساس متغیرهای کلان، هزینههای واقعی و چشمانداز سیاستی گرفته میشود. خریداران با احتیاط بیشتری وارد میشوند و فروشندگان نیز پس از هر افزایش، تمایل کمتری به کاهش سریع نرخها دارند.
بورس کالا و نقش پررنگ سازوکارهای دستوری
در شرایط رکود تقاضای واقعی، نقش بورس کالا در قیمتگذاری پررنگتر از همیشه شده است. قیمتها بیش از آنکه بازتاب معاملات فیزیکی باشند، تحت تأثیر فرمولها، سقفهای مجاز و نرخ ارز شکل میگیرند. معاملات اعتباری و ابزارهای مالی نیز به حفظ قیمتها در محدودههای بالاتر کمک کردهاند، حتی زمانی که بازار آزاد توان جذب این نرخها را ندارد. این واگرایی میان واقعیت مصرف و قیمتهای رسمی، باعث شده کشف قیمت از بازار فاصله بگیرد و سازوکارهای دستوری به بازیگر اصلی تبدیل شوند.
زمستان، رکود تقاضا و مقاومت قیمت
ورود فصل سرد، همزمان فشار بر تولید و کاهش تقاضای فصلی را تشدید کرده است. پروژههای عمرانی کند شدهاند و مصرفکننده نهایی با احتیاط بیشتری خرید میکند. با این حال، قیمتها برخلاف انتظار کاهش نیافتهاند و در برخی مقاطع حتی تمایل به حفظ سقفهای قبلی نشان میدهند. دلیل این رفتار را باید در ترکیب محدودیت انرژی، هزینههای فزاینده و چارچوبهای رسمی قیمتگذاری جستوجو کرد. کاهش تولید، بهجای تحریک بازار آزاد، بیشتر اثر خود را در بورس کالا نشان داده و اجازه تعدیل طبیعی قیمتها را سلب کرده است.
چشمانداز پیشرو؛ تعادل شکننده فولاد
بازار فولاد ایران در مقطعی حساس قرار دارد. از یکسو فشار هزینهها، سیاستهای انرژی و محدودیت تولید ادامه دارد و از سوی دیگر، تقاضای داخلی توان جهش ندارد. در چنین شرایطی، انتظار رشدهای هیجانی یا سقوط شدید قیمتها واقعبینانه نیست. مسیر محتمل، حرکت کنترلشده، تثبیت در سطوح بالاتر و اصلاحهای مقطعی است؛ مگر آنکه یک شوک بیرونی قوی، این تعادل شکننده فولاد را بر هم بزند. آینده این بازار بیش از هر چیز به تصمیمهایی وابسته است که امروز درباره انرژی، سیاستهای بودجهای و نسبت میان ظرفیت و تولید واقعی گرفته میشود. تا زمانی که ناترازی ساختاری فولاد حل نشود، بازار آهنآلات نیز همچنان در فضایی میان رکود تقاضا و مقاومت قیمتی نوسان خواهد کرد.