تک نرخی شدن ارز، یکی از مهمترین متغیرهایی است که در هفتههای اخیر فضای اقتصاد و بهویژه بازار فولاد را تحت تأثیر قرار داده است. با حذف تدریجی نرخهای چندگانه و قرار گرفتن دلار توافقی بهعنوان مرجع اصلی قیمت آهن آلات، ساختار تصمیمگیری فعالان زنجیره فولاد وارد مرحلهای تازه شده است.
این تغییر نهتنها یک جابهجایی عددی در مبنای محاسبات نیست، بلکه نشانهای از حرکت سیاستگذار به سمت شفافیت بیشتر و کاهش مداخلات غیرکارآمد گذشته محسوب میشود. در چنین شرایطی، بازار آهنآلات با مجموعهای از واکنشهای همزمان مواجه شده که برخی از آنها ریشه اقتصادی و برخی دیگر ماهیتی روانی دارند.
تاثیر تک نرخی شدن ارز بر هزینه و قیمت
نرخ ارز همواره یکی از اصلیترین مؤلفهها در تعیین بهای تمامشده محصولات فولادی بوده است. از تأمین مواد اولیه گرفته تا واردات تجهیزات و فروش محصول نهایی، تغییرات ارزی بهطور مستقیم در صورتهای مالی واحدهای تولیدی منعکس میشود.
نزدیک شدن نرخ رسمی به واقعیتهای بازار، باعث شده قیمتهای پایه در بورس کالا افزایش یابد؛ افزایشی که اگرچه از منظر تئوریک قابل دفاع است، اما هنوز با قدرت جذب بازار مصرف همراستا نشده است. همین ناهمزمانی میان رشد هزینه و توان تقاضا، یکی از مهمترین چالشهای فعلی بازار فولاد به شمار میرود و تصمیمگیری را برای تولیدکنندگان و تجار پیچیدهتر کرده است.
رکود تقاضا در برابر منطق افزایش قیمت
بازار داخلی فولاد در شرایطی با قیمتهای جدید مواجه شده که تقاضای مؤثر در سطح پایینی قرار دارد. پروژههای عمرانی با محدودیت منابع مالی روبهرو هستند و بخش خصوصی نیز با احتیاط بیشتری وارد معاملات میشود. نتیجه این وضعیت، شکلگیری بازاری است که در آن قیمتها افزایش یافتهاند اما حجم معاملات همچنان پایین باقی مانده است.
خریداران در چنین فضایی نه بهطور کامل از بازار خارج شدهاند و نه حاضر به پذیرش فوری نرخهای جدید هستند. این تقاضای معلق، فضای انتظار را تقویت کرده و باعث شده بازار در حالتی میان رکود و تحرک باقی بماند.
تفاوت رفتار در بازار ورق و مقاطع طویل
بررسی جزئیتر بازار نشان میدهد واکنش بخشهای مختلف زنجیره فولاد یکسان نیست. در بازار ورق فولادی، قیمتها به محدودهای رسیدهاند که بسیاری از فعالان آن را سقف کوتاهمدت تلقی میکنند. مگر آنکه تغییر معناداری در سیاست عرضه تولیدکنندگان بزرگ رخ دهد، انتظار نوسان شدید در این بخش چندان بالا نیست. در مقابل، بازار مقاطع طویل در شرایط متفاوتی قرار دارد.
فاصله میان نرخهای بورس کالا و بازار آزاد، زمینه تعدیل افزایشی قیمتها را فراهم کرده و از منظر هزینه تولید نیز کاهش معناداری متصور نیست. با این حال، این افزایش بالقوه بهشدت وابسته به فعال ماندن بازار و خروج تدریجی تقاضا از حالت انتظار است.
صادرات فولاد در کانون توجه سیاستگذار
همزمان با تغییرات ارزی، نگاه دولت به صادرات غیرنفتی پررنگتر شده است. پیشبینی کاهش درآمدهای نفتی و نیاز به منابع ارزی پایدار، صنعت فولاد را به یکی از گزینههای اصلی جبران این شکاف تبدیل کرده است. آزادسازی صادرات مقاطع فولادی میتواند بخشی از فشار مازاد عرضه در بازار داخلی را کاهش دهد و به بهبود جریان نقدینگی نوردکاران کمک کند.
افزایش نرخ ارز نیز از منظر صادراتی، جذابیت فروش در بازارهای خارجی را تقویت کرده و میتواند نقش ضربهگیر برای رکود داخلی ایفا کند. البته تحقق این سناریو نیازمند ثبات در سیاستگذاری و رفع موانع لجستیکی و انرژی است.
نفت و انرژی؛ متغیرهای پنهان اما مؤثر
بازار فولاد ایران تنها تحت تأثیر ارز قرار ندارد و قیمت نفت نیز بهصورت غیرمستقیم نقش مهمی در جهتدهی به آن ایفا میکند. نفت از یکسو بر هزینه انرژی و حملونقل اثر میگذارد و از سوی دیگر، با تعیین سطح درآمدهای ارزی کشور، بر بازار ارز و انتظارات تورمی تأثیرگذار است.
کاهش یا افزایش قیمت نفت میتواند همزمان هزینه تولید را تغییر دهد و سمت تقاضا را تقویت یا تضعیف کند. در اقتصاد ایران که محدودیتهای انرژی به یکی از چالشهای ساختاری تبدیل شده، این پیوند میان نفت، ارز و فولاد پیچیدهتر و حساستر از بسیاری از بازارهای جهانی است.

رفتار محتاطانه خریداران و پیام آن
در هفتههای اخیر، آنچه بیش از نوسانات قیمتی جلب توجه میکند، رفتار خریداران است. افزایش قیمتها برخلاف دورههای قبلی، به موجی از خرید هیجانی منجر نشده و حتی در برخی مقاطع، باعث تعویق تصمیمگیری شده است. خریداران منتظرند ببینند آیا بازار قادر به تثبیت این سطوح قیمتی خواهد بود یا اصلاح در راه است.
این رفتار نشان میدهد بازار بیش از آنکه به عدد قیمت واکنش نشان دهد، به اطمینان از پایداری آن حساس است. عرضهکنندگان نیز با آگاهی از این وضعیت، تلاش میکنند از شوکهای شدید قیمتی پرهیز کرده و تعادل شکننده بازار را حفظ کنند.
چشمانداز پیشرو برای بازار فولاد
تک نرخی شدن ارز فولاد و حذف سازوکارهای ترجیحی، نقطه عطفی در سیاستگذاری اقتصادی محسوب میشود که اثرات آن بهویژه در صنعت فولاد قابل مشاهده است. در کوتاهمدت، فشار هزینه و نوسان اجتنابناپذیر خواهد بود، اما در میانمدت امکان شکلگیری بازاری شفافتر و قابل پیشبینیتر وجود دارد.
آینده صنعت فولاد به میزان هماهنگی سیاستهای ارزی، انرژی و صادراتی وابسته است. اگر این هماهنگی بهدرستی شکل بگیرد، بازار آهنآلات میتواند از فاز انتظار عبور کرده و به تعادلی برسد که در آن قیمتها نه محصول رانت، بلکه نتیجه واقعی عرضه و تقاضا باشند.